پایگاه مرجع شهیدان بــــاکری

علی و حمید و مهدی باکری عزیز

پایگاه مرجع شهیدان بــــاکری

علی و حمید و مهدی باکری عزیز

قرار است من در کربلا دفن شوم ، به کارت و پلاک تو احتیاج دارم!

ابوریاض از مسئولان فعلی عراق می گوید :

در سالهای جنگ عراق علیه ایران ، فرزندم به اجبار به سربازی رفته بود . بعد از یکی از عملیاتها به من اطلاع داده شد که پسرت کشته شده است.

به محل تحویل اجساد رفتم کارت و پلاک پسرم را تحویل دادند . کارت متعلق به خودش بود .اما وقتی برای تحویل جسد رفتم ، با تعجب دیدم که این جنازه متعلق به پسرم نیست !

چهرۀ او شبیه بسیجیان ایرانی بود . محاسن داشت و بسیار نورانی بود !

به مسئول مربوطه گفتم این جنازه پسرم نیست. اما او گفت : مارک کاملا صحیح است این جنازه را بردار ببر.

هر چه صحبت کردم بی فایده بود ترسیدم به خاطر این موضوع اذیتم کنند .

جنازه را برداشتم و طی مسیر به کربلا رسیدم .پس از زیارت به سمت قبرستان کربلا رفتم . نمی دانستم با این پیکر نورانی چه کنم ؟ لذا او را در کربلا به خاک سپردم . بعد هم فاتحه ای برایش خواندم و راهی بغداد شدم .

مدتی بعد اعلام شد که پسرم زنده است و در اسارت ایرانیهاست .پس از جنگ وبعد از تبادل اسرا پسرم برگشت.

اولین سوالم از او در مورد مدارکش بود و این که آن جوان خوش سیما چه کسی بوده.

جواب پسرم عجیب تر بود .



او گفت وقتی من به اسارت ایرانی ها در آمدم آن جوان به سمت من آمد و گفت: کارت و پلاکت را بده ! من هم دادم جوان به من گفت قرار است در کربلا و در جوار امام حسین (ع) به خاک سپرده شوم .اما برای رسیدن به آنجا کارت و پلاکت را لازم دارم.

از من حلالیت طلبید وبعد خداحافظی کرد و رفت.

خدایا مرا پاکیزه بپذیر

یامهدی (عج)

نظرات 1 + ارسال نظر
مریم سه‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:12 ق.ظ

سلام
زهرا جون خوبی عزیز دلم؟ کی اومدی چرا خبرم نکردی جلو پات گوسفند سر ببرم از اینکه سالم برگشتی خیلی خوشحالم زیارتتم قبول بهم سر بزن

سلام بزرگوار . شکر خدا خوبم. یک شنبه صبح .
متشکرم.
قسمت شما بشه به زودی. انشاءالله.چشم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد